جایی که کم آوردید...

.زندگی مشترک مثل حساب بانک هست
هرچی توش بیشتر ذخیره کنید ،
بعدا،یعنی جایی که کم آوردید
بیـشتر به دردتون میخوره
به خـوبی هاتون اضافه کنید .

.زندگی مشترک مثل حساب بانک هست
هرچی توش بیشتر ذخیره کنید ،
بعدا،یعنی جایی که کم آوردید
بیـشتر به دردتون میخوره
به خـوبی هاتون اضافه کنید .

خیلی با محبت بود. با خوش اخلاقی و متانت خود، انسان را آرام می کرد. غم و غصه را می برد.
حتی شده بود من بداخلاقی می کردم ولی او هیچ وقت حتی یک داد هم نکشید ! سر زبان همه بود که می گفتند: ببینید فلانی با زنش چطوره . . .
گاهی دو ماه نبود؛ وقتی می آمد، با کارها و خوبی هایش جبران می کرد.
مسافرت می رفتیم مشهد. وقتی به مشهد می رسیدیم می گفت:" بچه ها با من. شما کار نداشته باش."
بچه ها را مراقبت می کرد. می گفت:" تا حالا تو بچه ها را نگه می داشتی، حالا من می خواهم نگه دارم".
شوخی می کرد و می گفت:" الان من مامانم". به بچه ها می گفت:" هر کاری دارید الان به من بگید، مامانتون به اندازه کافی زحمت کشیده"
شهیــد حقــــانیــ
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که
دوست داری از من بپرسی؟
خدا جواب داد:
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره
آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج
می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.
-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در
حال و نه در آینده زندگی می کنند.
- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که
گویی هرگز نزیسته اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...
سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی
بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:
- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند
انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال
زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.
- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین
ها است.
- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه
احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.
با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که
دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"
عده ای از جوانان خدمت علامه حسن زاده املی رسیدند و از حضرتش خواستند که آن ها را
نصیحتی بفرمایند. حضرت اقا فرمودند:
سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید چه زن باشد چه مرد!
گفتند: اقا مگر مرد هم نامحرم می شود؟
علامه فرمودند: هر کس با خدا ارتباط ندارد نامحرم است .
به همسرتون محرم باشید.
*ورود امام زمان "عج الله تعالي فرجه الشريف" ممنوع*
*یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند*
*هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند*
*لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...
برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند
*از اينكه داییش سفر بود و به عروسی نمي رسيد دلخور بود*
* *
کاش می آمد ...
خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس . .
خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند
اگر نیایید دلخور میشوم
* *
دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد. همه باشندو خوش بگذرانند
*تدارک هم ديده بود*
* *
*آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟
* *
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام
* *
چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود
* *
آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود
**
همان شبی که هزار شب نمیشود
* *
همان شبی که همه به هم محرمند
* *
*همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود
* *
*این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم
همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست
* *
آهان یادم آمد.
این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید
**
همان شبی که داماد هم آرایش میکند.
همه و همه آمدند حتی دایی و...
اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود
* *
حق پدری دارد بر ما...
* *
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
* *
عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،
اما آقا آمده بود
به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:
*(ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)*
دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارک!
**
ولی اي كاش ....
كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم...
*مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید *
(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)
* *
دخترم من آمدم اما ...
گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت
* *
*و برای خوشبختی دختر دعا کرد!!*
بیزار باش از معشوقی که:
اسم هرزگی هایش را بگذارد "آزادی"
اسم نگرانی هایت را بگذارد "گیر دادن"
و برای بی تفاوتی هایش"اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند