♥محبت

خیلی با محبت بود. با خوش اخلاقی و متانت خود، انسان را آرام می کرد. غم و غصه را می برد.
حتی شده بود من بداخلاقی می کردم ولی او هیچ وقت حتی یک داد هم نکشید ! سر زبان همه بود که می گفتند: ببینید فلانی با زنش چطوره . . .
گاهی دو ماه نبود؛ وقتی می آمد، با کارها و خوبی هایش جبران می کرد.
مسافرت می رفتیم مشهد. وقتی به مشهد می رسیدیم می گفت:" بچه ها با من. شما کار نداشته باش."
بچه ها را مراقبت می کرد. می گفت:" تا حالا تو بچه ها را نگه می داشتی، حالا من می خواهم نگه دارم".
شوخی می کرد و می گفت:" الان من مامانم". به بچه ها می گفت:" هر کاری دارید الان به من بگید، مامانتون به اندازه کافی زحمت کشیده"
شهیــد حقــــانیــ
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:1 PM توسط یاس کبود
|
سلام